نوستالژی؛ خلاصه بازی الهلال۱(۲) - استقلال ۱(۳) | فینال جام باشگاههای آسیا ۱۹۹۱
نوستالژی؛ خلاصه بازی الهلال۱(۲) - استقلال ۱(۳) | فینال جام باشگاههای آسیا ۱۹۹۱
رنکینگ نهایی برترین کشتیگیران آزادکار جهان؛ رحمان عموزاد تنها ایرانی صدرنشین
مخالفت کریم باقری با درخواست مالی باشگاه پرسپولیس
نوستالژی؛ خلاصه بازی استقلال - جوبیلو ایواتا | فینال جام باشگاههای آسیا در سال ۱۳۷۸ در ورزشگاه آزادی افشاگری علیرضا بیرانوند درباره برگزاری بازی تدارکاتی تیم ملی با کارمندان کمپ تیخوانا، بار دیگر کیفیت آمادهسازی ایران برای جام جهانی و عملکرد مدیران فدراسیون فوتبال را زیر سؤال برد. در شرایطی که بازیکنان و مسئولان تیم ملی پس از حذف زودهنگام همچنان از منتقدان گلایه دارند و حتی سخن از ساخت مجسمه به میان آمده، این روایت تازه فاصله میان ادعاهای رسمی و واقعیت موجود را آشکارتر کرده است.
به گزارش صبح فوتبالی :
بیست روز پس از حذف تیم ملی از جام جهانی، بالاخره یکی از بازیکنان از واقعیتی پرده برداشت که از دهها گزارش و بیانیه رسمی، گویاتر بود. علیرضا بیرانوند گفت آخرین بازی تدارکاتی ایران پیش از دیدار با نیوزیلند، مقابل کارمندان کمپ تیخوانا برگزار شده است؛ جملهای کوتاه که تمام ادعاهای فدراسیون فوتبال درباره برنامهریزی حرفهای، تدارکات مناسب و آمادگی برای جام جهانی را زیر سؤال میبرد.
اگر روایت بیرانوند دقیق باشد، تیمی که قرار بود نماینده فوتبال ایران در بزرگترین تورنمنت جهان باشد، در آستانه مسابقات نه با یک تیم ملی، نه با یک باشگاه حرفهای و نه حتی با یک تیم محلی شناختهشده، بلکه با کارکنان محل اقامت خود مسابقه داده است.
بعد از چنین تدارکاتی، صحبت از ساخت مجسمه برای بازیکنان و مدیران، دیگر فقط یک جمله عجیب نیست؛ تصویری کامل از نوع نگاه حاکم بر فوتبال ایران است. مجموعهای که حتی پس از ناکامی نیز به جای پاسخگویی، از جامعه طلبکار است.
حضور بیرانوند در شبکه سه قرار بود فرصتی برای دفاع از تیم ملی باشد. برنامهای که ظاهراً برای شنیدن حرفهای بازیکنان ساخته شده بود، در عمل بیشتر به تریبونی برای توجیه عملکرد مهدی تاج، امیر قلعهنویی و مدیران فوتبال ایران شباهت داشت.
اما این پروژه خیلی زود علیه طراحانش عمل کرد.
بیرانوند از حمایت نکردن بازیکنان سابق گلایه کرد، درباره بازنشر نشدن صحبت منتسب به ژوزه مورینیو حرف زد و از جامعهای ناراحت بود که موفقیتهای این نسل را به اندازه کافی ندیده است. حتی جملهای با این مضمون مطرح شد که باید برای آنها مجسمه ساخت.
همین حرفها کافی بود تا مشخص شود مسئله اصلی تیم ملی فقط ضعف فنی یا تدارکاتی نیست. مشکل بزرگتر، فاصله عمیقی است که میان این تیم و افکار عمومی شکل گرفته است.
بازیکنان انتظار حمایت دارند، اما درباره دلیل حذف پاسخ روشنی ارائه نمیکنند. مدیران از مردم مطالبه همراهی دارند، اما درباره کیفیت اردوها، انتخاب حریفان و وعدههای محققنشده توضیح نمیدهند. کادر فنی خواهان احترام است، اما هر انتقادی را با عصبانیت، برچسبزنی یا متهم کردن رسانهها پاسخ میدهد.
چنین تیمی چرا باید محبوب باشد؟ محبوبیت حکم اداری نیست که رئیس فدراسیون آن را امضا کند. حمایت مردم نیز سهمیهای نیست که بازیکن با پوشیدن پیراهن تیم ملی بهصورت خودکار دریافت کند.
اعتماد باید ساخته شود؛ با صداقت، عملکرد و مسئولیتپذیری. نه با برنامه تلویزیونی و گلایه از استوری نگذاشتن دیگران.
ماهها پیش از جام جهانی، نام تیمهایی مانند اسپانیا، پرتغال و لهستان به عنوان حریفان احتمالی ایران مطرح میشد. مدیران فدراسیون از مذاکرات گسترده سخن میگفتند و وعده میدادند تیم ملی با آمادگی مناسب وارد مسابقات شود.
خروجی آن همه ادعا چه بود؟
ایران در نهایت با گامبیا و مالی بازی کرد و مسابقه تدارکاتی دیگری که قرار بود در محل برگزاری جام جهانی انجام شود نیز لغو شد. حالا بیرانوند میگوید تیم ملی برای حفظ آمادگی مقابل کارمندان کمپ تیخوانا به میدان رفته است.
این فاصله میان وعده و واقعیت را نمیتوان با تحریم، جنگ یا محدودیتهای فیفادی توضیح داد.
ممکن است تحریم هماهنگی مسابقات را دشوار کند. ممکن است شرایط سیاسی برخی برنامهها را به هم بزند. اما تحریم نمیتواند توجیه کند که چرا فدراسیون از ماهها قبل برنامه جایگزین نداشته است. جنگ نیز پاسخ این پرسش نیست که چرا مدیرانی که از دشواری شرایط اطلاع داشتند، مسئولیت پذیرفتند و وعدههایی دادند که توان اجرای آنها را نداشتند.
مدیر برای روزهای عادی استخدام نمیشود. هنر مدیریت دقیقاً در شرایط دشوار معنا پیدا میکند. کسی که فقط در وضعیت ایدهآل قادر به برنامهریزی است، مدیر نیست؛ مسئول ثبت بهانههاست.
مهدی تاج و مدیران فدراسیون فوتبال طی سالهای گذشته برای هر ناکامی، توضیحی آماده داشتهاند.
یک روز تحریم مانع شده، روز دیگر جنگ برنامهها را تغییر داده، زمانی محدودیت پروازها مطرح شده و گاهی نیز رسانهها متهم شدهاند که از قوانین فوتبال بینالمللی اطلاع ندارند.
اما هیچگاه پاسخ داده نشده که سهم خود فدراسیون در این شکستها چقدر بوده است.
وقتی پورتوریکو برنامه ایران را به هم میزند، چه کسی مسئول قرارداد و هماهنگی مسابقه بوده است؟ وقتی گرنادا بازی را لغو میکند، برنامه جایگزین فدراسیون کجا بوده؟ وقتی امکان بازی با حریفان بزرگ وجود نداشته، چرا ماهها از مذاکرات امیدوارکننده و برنامههای ویژه صحبت شده است؟
رسانهها بارها درباره ضعف تدارکات هشدار دادند، اما پاسخ فدراسیون معمولاً نه ارائه سند و برنامه، بلکه حمله به منتقدان بود. حالا یک جمله از دروازهبان تیم ملی، بیشتر از تمام منتقدان، واقعیت را آشکار کرده است.
تیمی که پیش از جام جهانی با کارکنان کمپ بازی میکند، قربانی بدشانسی نیست؛ قربانی مدیریت ضعیف است.
ممکن است مدیران فدراسیون تلاش کنند این مسابقه را یک تمرین سبک، بازی دروناردویی یا برنامهای بدون اهمیت معرفی کنند. حتی ممکن است گفته شود بسیاری از تیمهای بزرگ نیز در تمرینات خود با تیمهای محلی یا گروههای غیرحرفهای بازی میکنند.
اما مسئله این نیست که تیم ملی یک مسابقه تمرینی برگزار کرده است.
مسئله این است که این بازی، جای خالی مسابقه تدارکاتی مناسبی را پر کرده؛ جای خالی برنامهای که فدراسیون وعدهاش را داده بود، اما نتوانست اجرایش کند.
مشکل، مسابقه با کارمندان کمپ نیست؛ مشکل ساختاری است که ابتدا از بازی با قدرتهای بزرگ حرف میزند، بعد به حریفان درجهچندم میرسد و در نهایت با کارکنان محل تمرین مسابقه میدهد، اما پس از حذف نیز خود را شایسته تقدیر و ساخت مجسمه میداند.
این همان چرخهای است که فوتبال ایران سالها در آن گرفتار شده است: وعده بزرگ، اجرای ضعیف، شکست قابل پیشبینی و توجیه گسترده.
بیرانوند از این مسئله گلایه کرده که چرا چهرههای سابق تیم ملی از این تیم حمایت نکردند. شاید بهتر باشد پیش از گلایه، این پرسش مطرح شود که چرا افرادی مانند مهدی مهدویکیا ترجیح دادند فاصله خود را حفظ کنند.
آیا همه منتقدان دشمن تیم ملیاند؟ آیا همه پیشکسوتانی که استوری نگذاشتند، مخالف موفقیت ایران بودند؟ آیا جامعهای که به روایتهای رسمی بدبین شده، ناگهان علاقهاش به فوتبال ملی را از دست داده است؟
پاسخ سادهتر است: بخش بزرگی از جامعه دیگر به این مجموعه اعتماد ندارد.
مردم از تیم ملی فاصله نگرفتند چون بازیکنان به اندازه کافی از آنها تشکر نکردند. این فاصله محصول سالها رفتار مدیرانی است که نقد را برنمیتابند، شکست را نمیپذیرند و همیشه دیگری را مقصر معرفی میکنند.
مردم با تیمی مشکل دارند که در زمین نتیجه نمیگیرد و بیرون زمین نیز طلبکارانه حرف میزند. با مدیری مشکل دارند که پس از هر ناکامی، به جای استعفا یا عذرخواهی، از موفقیتهای خیالی سخن میگوید. با مربیای مشکل دارند که انتقاد را توطئه میبیند و خبرنگار منتقد را دشمن تیم ملی معرفی میکند.
مجسمه را برای کسانی میسازند که چیزی ماندگار به جا گذاشتهاند؛ برای قهرمانانی که فراتر از وظیفه خود عمل کردهاند، برای کسانی که تاریخ را تغییر دادهاند و برای افرادی که مردم با دیدن نامشان احساس افتخار میکنند.
فوتبال ایران اما با موقعیتی عجیب مواجه شده است. گروهی که در مهمترین آزمون خود شکست خورده، به جای پذیرش مسئولیت، انتظار تجلیل دارد. مدیرانی که نتوانستهاند حداقل امکانات آمادهسازی را فراهم کنند، همچنان بر صندلیهای خود نشستهاند. کادر فنی که باید درباره نتایج پاسخ دهد، از منتقدان طلب حمایت میکند.
پیش از ساخت هر مجسمهای، بهتر است یک تابلوی ساده مقابل ساختمان فدراسیون نصب شود و روی آن بنویسند:
«اینجا مدیران ابتدا وعده میدهند، سپس شکست میخورند و بعد از مردم میخواهند برایشان دست بزنند.»
فوتبال ایران بیش از مجسمه، به پاسخ نیاز دارد. پاسخ به اینکه چه کسی مسئول تدارکات ضعیف بود، چه کسی وعده بازیهای بزرگ را داد، چه کسی برنامه جایگزین نداشت و چه کسی پس از حذف، پروژه دستاوردسازی را آغاز کرد.
جام جهانی تمام شده، اما نمایش توجیه شکست همچنان ادامه دارد. تنها تفاوت این است که این بار، یکی از بازیگران اصلی صحنه، ناخواسته پشت پرده را کنار زده است.