در سال ۲۰۰۴ در یک دیدار دوستانه میان برزیل و هائیتی، رونالدینیو گلی شگفت انگیز و مسحور کننده به ثمر رساند.
توپ آرام به سمت او آمد؛ انگار به دنبال پناهگاهی میگشت. رونالدینیو با لبخندی آن را کنترل کرد؛ از آن لبخندهایی که فوتبال را نه یک بازی، بلکه یک هنر میدانند. سپس با توپ وارد خط دفاعی هائیتی شد، دریبل زد، بداههپردازی کرد، اصلا شعر گفت و همه را مسحور خود ساخت. پایان کار زیبا و دلنشین بود، گل. ورزشگاه منفجر شد از هیجان؛ تشویق، شادی و جشن سراسر سکوها را فرا گرفت.